احساس می‌کنم اینجا چقدر آدم خاکستری تیره‌ای هستم. نمی‌دونم حالا که در واقعیت هم همینم؟ یا چون بیشتر لحظه‌های غم‌انگیزم رو اینجا به اشتراک می‌گذارم اینطوره؟
دیشب اون ویدیو رو که دیدم و از لحظه‌ی دارچین گفت، دیدم چندتایی در زندگیم داشته‌ام که خداروشکر تونستم پشت‌ سر بگذارم. اما باز هم انگار اون شکست واقعی واقعی رو هیچ وقت تجربه نکردم. همیشه همه چیز سر جای خودش بوده و البته که این جای شکر داره. اما یک چیزی که باز این وسط می‌لنگه اینه که چرا رضایت وجود نداره؟! چرا حداکثر توان و امکاناتی که دارم رو به کار نمی‌گیرم که بازده رضایت‌بخشی داشته باشم؟ این سکونِ در اثر همه چیز خوب بودن داره ذره ذره خراب‌تر می‌کنه. چی کار باید کرد؟

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *