رجوع – ۲

کآشوب رو بالاخره پیدا کردم. امروز روایت بیست و یک را خواندم. معصومه نوشته بود. وقتی خواندمش احساس کردم چقدر دورم. نه در جایگاهی مثل اون. در همین جایی که خودم هستم. دورم… خسته‌ام…
کاش جواب سلام مرا هم پیش از سلام خودم داده باشی.

به اشتراک گذاری:
Facebooktwittergoogle_plus

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *